بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
310
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
* * * « 1 » ( اگر در وقت نهضت رايات عاليهء « 2 » ) خدايگانى حفت بالميامن و جنبش « 3 » ركاب همايون خداوندى ولى النعم كه پيوسته عنانگير كام و مراد باد در توقّف افتاد بر دل و جان مخلصان دولت آن تأخير تأثير « 4 » تمام داشت ، كه فطام از آن سعادت مألوف محنتى « 5 » و دلنگرانى بعارضهء مبارك « 6 » عارضى قوّى ، اكنون معلوم مىشود كه آن اتفاق هم از دستياريهاى « 7 » اقبال و دستكاريهاى ( دولت خداوندى « 8 » ) عز نصره بود ، و عسى « 9 » ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، چه در اياّم آن غيبت كه تاريخ « 10 » خيبت بندگان بود همگنان را « 11 » غايت افتقار و كمال احتياج بوجود مبارك خداوندى محقق شد ، و سادهدلان را « 12 » از آفتاب
--> ( 1 ) ابتداى تشبيب جداگانه است و در نسخهء پاريس در آغاز اين قسمت قطعهء منظومى بشرح ذيل علاوه دارد : ( قطعه ) بزرگوارا آن صدر كامگار تويى * كه مثل و شبه تو از مادر زمانه نزاد بزرك همت و فايض نوال و روشن راى * ستوده سيرت و عالى تبار و پاكنژاد ز عدل شاملت امروز در بسيط زمين * مگر ز دست بزرگان نميرود بيداد بروزگار تو آن راستى است در ايام * كه كژ نمىجهد اندر فضاى عالم باد چنان شده است ز حكمت كه كس درين درگاه * مگر نقيب ز عدلت نمىكند فرياد كدام دولت كانرا زمان حواله نكرد * كدام دانش كان در نهاد تو ننهاد بيند گيت چنان فخر مىكند كه و مه * كه خشم گيرد سوسن چو گويمش آزاد تويى كه اهل هنر زنده از جمال تواند * كسى كه بىتو بماند خداش ( ظ ، جزاش ) مردن باد ز شوق خدمت ميمونت گرچه من بنده * چنان كه بىتو توان بود بودهام ناشاد سپاس و شكر خدا را كه هم بدولت تو * اميد بوسش دست مباركت افتاد هميشه از دل و جان لاجرم همى گويم * كه بنده بىتو مباد و زمانه بىتو مباد ( 2 ) اگرچه درين وقت نهضت عاليهء رايات . ( 3 ) چون جنبش . ( 4 ) تأثيرى . ( 5 ) ضا ، بزرك بود . ( 6 ) ظ ، ذات مبارك . ( 7 ) دستبازيهاى . ( 8 ) خداوند . ( 9 ) عسى . ( 10 ) سا . ( 11 ) و همگنانرا . ( 12 ) ضا ، نيز